همچو زنبق نشکفتیم در آغوش چمن             گل کوهیم که سنگ سیه بستر ماست

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 25 آذر ماه سال 1386
صلح درونی

ما از این عکس جعفر و نسیم خیلی خوشمون میاد . اگه اشتباه نکنم اینجا مرز بین کانادا و آمریکا باشه .  یه حس قشنگی تو این عکس هست که تو کمتر عکسی میشه پیدا کرد . یه حس همدلی و یه حس اتحاد . یه چیزی شبیه به عشق . هم نسیم و هم جعفر از این که در کنار هم هستند احساسی سرشار از خوشحالی دارند. اگه به پنجره پشت سرشون نگاه کنید و به این اسباب و اثاثیه ای که جلوی پای هر دوشونه میفهمید که شبه و اینها هم تازه به اینجا رسیدند . مدت زیادی رکاب زدند ولی اصلاً خستگی در چهره هاشون نسیت . هر دو کاملاً خوشحالند و آماده .

به نظر من اگه تصور کنیم جعفر و یا نسیم به تنهایی به این سفر می رفتند این عکس این شکلی میشد : ( جعفر در عکس دراز کشیده  و هیچ چیزی زیر سرش نیست . این وسایل ۱۰ برابر اینها ریخته و پاشیده است و پنجره نشون میده که تازه داره عصر میشه .  صورت جعفر از فرط خستگی سرخه و میخواهد سریعاً بخوابه . دوربینم شانسی روشنه و این عکسو گرفته . )

اگر هم نسیم رو تصور کنیم بازم همون وضعیت رو خواهد داشت . پس این سفر رو یه چیز دیگه ای ورای قدرت بدنی یا استقامت ، مسایل پزشکی و تغذیه به جلو میبره و اون چیز برای همه ما دوچرخه سواران سایکلتوریست مقدس و آشناست . اون چیز مقدس و آشنا همون صلح درونی این دو نفره . همون دوست داشتن و دوست داشته شدنه . همون هدف سفره . برای هر دوی این دوستانمون آرزوی موفقیت و سربلندی داریم .ما این عکس رو خیلی دوست داریم .


چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386
تنها در پاییز

کاروانسرای فرسفج_ تنها در پاییز

آدمی اگر به دنبال سایه چیزی باشد که بهتر است ، بهتر که تا هیچ چیز را دنبال نکند و به آن حال بدتر که دارد خرسند بماند و آنها که اسرار شگفت میبینند باید آماده باشند تا تنها سفر کنند .

چقدر دوستی بین سوار و دوچرخه محبوبش در یک سفر طولانی نزدیک و صمیمی است ، یک نوع دوستی خاموش و آکنده از تفاهم . پیوندی ورای نیاز به بیان . آنها در تاریک و روشن صبح با هم یک نیایش میکنند : ( خدایا هر دوی ما را از سقوط و روح ما را از مرگ محافظت کن . خدایا ما را با هم حفظ کن و بخواه که هیچکدام دیگری را از دست ندهد. خدایا تو سومین همراه همیشگی ما هستی با ما بمان .......... )


یکشنبه 18 آذر ماه سال 1386
شوق دیدار

شوق دیدار

سلام . همانطور که در پست قبلی گفته بودم چند روزی به تهران رفتم .( به دلیل بیماری پدر ) که واقعاً ناراحتم کرده . پدر از کوهنوردان خوب ایران هستند که تمام قله های مهم این خاک پاک رو درنوردیدند ، بنابراین ضعف ایشان ضعف تمام جامعه کوهنورد و طبیعت گرد استان همدان است . از همه دوچرخه سواران و کوهنوردان دوست داشتنی استدعا دارم برای ایشان دعا کنند تا دوباره بتواند به دیدار کوه های زیبای ایران برود .

 

پدر صخره نورد

 

در تهران به سراغ آقای محمد شاهکرم دوست خوبم و از دوچرخه سواران خوب سایکل توریست رفتم و ایشان لطف و صفا را در حق بنده تمام کردند . از خاطرات بودن با ایشان میتوان به رفتن به تالار وحدت و تماشای تئاتر زیبای شمس پرنده اشاره کرد که واقعاً لذت بردم . باید از مادر و خواهر بزرگوار ایشان به خاطر غذای خوشمزه ای که تدارک دیده بودند و از پدر باصفایشان و همچنین از عموی گل و برادر خوبشان تشکر کنم . شبی که مهمان منزل محمد بودم تا دیر وقت به تماشای عکسهای سفر دور ایران پرداختیم و شب بسیار رویایی را گذراندیم .

 

روزهای بعد هم کم مزاحم محمد نبودم . در کل لحظات خوبی را با او گذراندم .  چقدر گوش موسیقیایی خوبی دارد . موسیقی خوب گوش میدهد. اما با تمام این وجود دوست ندارد زیاد حاشیه داشته باشد و به قولی با اینکه برای ما انسان بزرگی است برای خودش زیاد بزرگ نیست و همین اخلاق او ما را دیوانه خود ساخته .

 

در آرزوی دوباره رفتن

 

در یک کلام محمد را باید دید . محمد نوشتنی یا گفتنی نیست .

روز پنجشنبه هم قرار بود به دیدار آقای یاشار نظمی بروم که متاسفانه نشد . اما اواخر آذر که دوباره به تهران میروم دوست دارم به دیدار یاشار نظمی و خانم مریم بخشایش بروم. البته اگر خانم بخشایش این پست را مطالعه میکنند از ایشان خواهش میکنم شماره تلفن جدیدشان را بدهند تا بتوانم در یک فرصتی که مزاحم او هم نباشیم هماهنگی کنیم و به دیدارش برویم . باز هم برای همه دوستان سایکلتوریست آرزوی موفقیت دارم و دوست دارم تک تک ایشان را از نزدیک ببینم .


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
بایگانی آنادانا
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 12003